قصه هاي من و اراد

متن مرتبط با «تبلیغات» در سایت قصه هاي من و اراد نوشته شده است

تبلیغات ماهواره

  • نیلوبلاگ

    دیشب داشتم پیاز خورد میکردم ،اینقدر پیازش تند بود که حسابی اشکم در اومده بود.آراد که داشت بازی میکرد یه هو اومد کنارم و خیلی متفکرانه پرسید، مامان چشمات سوخت نه؟؟؟!!!!خندیدم و گفتم و آره پسرم.بعد یه فکری کرد و با متانت گفت: خوب دایسر دایسر بخر. همه ی وسایل خورد کردن رو بزار کنار،چاقو رو بزار کنار و دایسر دایسر بخر...........

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    تبلیغات ای | تبلیغات گوشی موبایل | تبليغات اي | تبلیغات ای گوشی | تبلیغات گوشی | تبلیغات ای داروها | تبلیغات موبایل | تبلیغات ایی |