امروز هفتن بهمن سال هستش و من بازم اومدم.با تاخیر مث همیشه.....


اول اینو ثبت کنم تا یادم نرفته بعدش شروع میکنم به نوشتن
بالاخره اولین دندان شیری آقا آراد در تاریخ هفتم دیماه یعنی دقیقا یک روز بعد از تولد شش سالگیش افتاد.
راستش یه مدت طولانیه که آراد خیلی خیلی سرکش و حرف کوش نکن شده.دقیقا از اول مهر که وارد مقطع پیش دبستانی شده هر روز با مکافات و دعوا و کلی داستان حاضر میشه که بره.میگه من دوست ندارم اینجارو.اینجا همش از من کار میکشن حالا منظورش چیه ؟؟؟از اینکه سر کلاس بشینه و مجبور باشه یه سری مطالب رو یاد بگیره و کار اموزشی انجام بده اصلا تو کتش نمیره.میگه مامان من دوست دارم تا آخر عمرم بشینم تو خونه و کارتون ببینم،اصلا نمیخوام سواد یاد بگیرم و خلاصه از این حرفا
توی مهد هم مدام به من گوشزد میشه که خانوم تقصیر شماست.جدی نیستی،باید به این قوانین تن بده و فرمانبردار باشه
اینقدر این کشمکش ادامه دار شده که واقعا کلافه شدم.از یه طرف نگران آینده هستم و از طرف دیگه نمیخوام مجبورش کنم به کاری که دوست نداره و از طرف سوم هم مجبورم ببرمش مهد چون خودم که نمیتونم با خودم بیارمش سرکارم....
این اوضاع منو واداشت تا با یه مشاور صحبت کنم.آقای دکتر مهدی بیاتی،قبلا دورادور میشناختمشون .رفتم خدمت ایشون و کلی درمورد مسئله آراد صحبت کردیم.با خود آراد هم جداگانه صحبت کردن و درنهایت به من گفتن که نگران نباشم چون این موضوع آموزش آکادمیک زیر سن مدرسه رو زیاد جدی نگیرم و بزرام بچه راحت باشه.مجبورش نکنم سر کلا بره حتما.خلاصه یه مدت کوتاهی گذشت با همون روال سابق تا اینکه خود مهد یه تست ناهنجاری رو با کمک یه موسسه برگزار کردن برای بچه ها و بعد از یه سری سوال که خودم جواب دادم و صحبتهایی که با آراد داشتن نتیجه رو اینطور اعلام کردن: پسر شما هوش سه بعدی و خلاقیت بسیار بالایی داره.بعلاوه دچار افسردگی پنهان هست که این افسردگی در قالب خشونت و پرخاشگری خودشو نشون میده و مثال هیتر رو زدن و گفتن که هیتلر هم درکودکی دچار افسردگی پنهان بوده که موجب شده در نهایت تبدیل به هیتلری بشه که ما میشناسیم.گفم یعنی باید نگران باشم؟فرمودن بله خیلی هم نگران باشید .گفتم باید چکار کنم؟گفتن باید توی مرحله ی بعدی آزمون ماشرکت کنید.خودتون،همسر و پسرتون تا بتونیم ریشه یابی کنیم و راه حل ارائه بشه.خانم مدیر مهد هم بسیار خورسند از اینکه ببینید چقدر آقای دکتر خوب تشخیص دادن؟؟انگار ایشون قبلا به این نتیجه رسیده بودن و صحبتهای دکتر مهر تاییدی بر نظر خانم مدیر بود.
راستش زیاد جدی نگرفتم چون درسته آراد گاهی خیلی شیطنت و پرخاشگری میکنه ولی دلیل نمیشد نظر کارشناسی آقای دکتر رو بپذیرم.با آقای بیاتی بصورت تلگرامی صحبت کردم و موضوع رو گفتم ایشون خیلی مصمم گفتن زیاد جدی نگیرید.اینا همه برای کسب درآمده.
از اون روز به بعد هروقت آراد رو میبینم به هیتلر بیچاره هم فکر میکنم و لبخندی میاد گوشه ی لبم.با خودم میگم شاید مادر هیتلر هم یه روزی حال منو داشته و باز میخندم.
بیشتر که فکر میکنم باخودم میگم از ماست که برماست.فکر میکنم مسبب همه ی رفتارهای آراد من و بابای اراد هستیم.قطعا جایی از کارمون اشتباه بوده.
امیدوارم رفتارمون درست بشه چون کودکان ما آیینه ی رفتاری ما هستن
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه هفتم بهمن ۱۳۹۵ توسط مريم
برچسب: عمو,هیتلر,مهربان؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟,
نویسنده: روژان ابراهیمی